دهان من همیشه
طعم کلمات را به خود می گیرد!
باور کن اگر بگویم شوکران
اگر سه بار
در سه روز متوالی
بگویم شوکران
زهر دهانم، ریه هایم را خون می کند .
بگیر
لطفا توالی این کلمات غمگین را
از دهان من بگیر
و میان اندوههای من
فاصله ایجاد کن.
من اگر سه بار
در سه روز متوالی
بگویم «فاصله»
واقعا از تو دور خواهم شد
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
پرندگانم را آزاد کردم
زیرا فهمیدم
نداشتن
تنها راه از دست ندادن است
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
به صد رسيده بودی
چشم بسته
گرچه قرار ما يک بازی ساده بود
نيامدی بگردی
و شايد از هزار هم گذشته بودی
من پشت درختها زرد می شدم
و ديگر خيال پيدا شدن
از سرم پريد.
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
بیچاره شمعدانی
این روزها که ناخوشم
دو سه برگش خشک شده
چه میشود کرد
لیوان آب ما یکی ست.
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
در قهوه خانه ی ساحلی می نشینم
و به کشتی هایی خیره می شوم
که در بی نهایت زاده می شوند
و تو را می بینم که
از قاره ی روبرو می آیی
و بر روی آب , شتابان
گام برمی داری
تا با من قهوه بنوشی
همچنان که عادت ما بود
پیش از آن که بمیری.
چیزی میان ما دگرگون نشده است
اما من بر آن شده ام تا
دیدار پنهانی مان را حفظ کنم
هر چند که مردمان پیرامون من
می پندارند
آن که بمیرد
دیگر باز نمی گردد!
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
در زندگی
بسیار خندیده ام
مثل کودکی
در مجلس عزا
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
از هر درختی
طنابی آویخته است
که هر روز می تواند گناه تازهای گردنم بیندازد
و مرگ پیرمردی است
که صد بار اگر صدایش کنم
یک بار می شنود
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد.
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
چراغ را
تو به دست من داده ای
تا مرا، تو
روشن تر ببینی و
تو را، من
تاریک تر
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی
فرشته پناهی
در تابلو
باد می وزد
بالاتر نمی رود دامن اش
برچسب:
نویسنده: ماهان یزدانی